آیلین دنیای مامان و بابا

عاشقانه های من و دخترم

بدون عنوان

سلام عشقم  هوا داره کم کم گرم میشه واز آنجایی که تو بیش از اندازه گرمایی هستی  بد خلقیهات شروع شده وقتی خونه هستیم میگی بریم بیرون هوا بخوریم و وقتی هم که بیرونیم میگی بریم خونه البته بجز پارک که تا دیر وقت میخوای بمونی و منو با درد کمرو سیاتیکم تا ساعتها سر پا نگه میداری ولی می ارزه به شادی تو عسلم راستی ماه پیش روز پدر با عمو و خاله وخاله ندا دوست مامان رفتیم اردبیل و تو با هلیا جون کلی شیطونی کردی وکلی خوشگذروندی نشد زیاد ازت عکس بگیرم نفسم  اگه بخوام هم بگیرم تو همکاری نمی کنی منصرف میشم ...
10 خرداد 1394

یه روز خوب بهاری

سلام گلم فصل بهار به آدم انرژی میده دوست داری همش تو طبیعت باشی واسه همین جمعه ها همش می ریم بیرون این جمعه هم با خاله و عمو هادی ومامان بزرگ و بابا بزرگ رفتیم رشت آباد کنار رودخونه متاسفانه دیشبش باران شدید باریده بود رودخونه حسابی گل آلود بود بابای هم که عاشق ماهیگیری نتونست ماهی بگیره منم یه فسنجون خوشمزه پخته بودم نهار بخوریم به خاله گفته بودم من می پزم اونم نهار لوبیا پلو خوشمزه پخته بود راست میگن تعارف اومد نیومد داره اونو گذاشتیم واسه شام تو هم خیلی سر حال بودی عاشق چوب و سنگ انداختن تو آب هستی خاله جون میگه آیلین داداشی می خوای با اقتدار گفتی خاله لطفا خواهری بیار همه زذن به خنده موقع حرف زدنم همه باید به حرفت گوش کنن وگرنه داد میزنی...
30 فروردين 1394

بدون عنوان

سلام نفسم دیروز بردمت کلاس ژیمناستیک ثبت نامت کنم تو باشگاه گریه کردی که من نمی خواهم. خواستم منم باهات تو باشگاه بمونم تا عادت کنی اجازه ندادن منم منصرف شدم اخه دیگه مهد کودکم نمی خوای بری همش میگی من مامان بابا رو دوست دارم می خوام پیشتون بمونم موندم  چیکار کنم نه ورزش میری نه زبان نه مهد نمی دونم شاید زوده  برات ولی خیلی وابسته ما شدی از پیش ما تکان نمی خوری اون روز بردمت پارک گفتم برو سرسره بازی نرفتی گفتی منو می دزدن نمی دونم کجا تو تربیتم اشتباه کردم که از اجتماع می ترسی البته هر جا باهات بریم دورو ورت شلوغ میشه همه دوست دارن باهات حرف بزنن تو هم شیرین زبونی می کنی فقط گفتم با غریبه ها زیاد هم صحبت نشو  این حرفم اینقدر ت...
27 فروردين 1394

اردبیل خونه بابا بزرگ

                         وقتی میریم خونه بابا بزرگ تو کمد قایم میشی بعد میگی منو پیدا کنید کار همیشگیته تو خونه بابا جون.عکس موهاتم گذاشتم که بدون گل سر هستی می خواستم بدونی هیچ علاقه به گل سرو تل مو گیر نداری همش دوست داری موهات باز بمونه ومن چقد از این بابت حرص می خورم  که موهات همیشه بهم ریخته است وآرزو به دل که با موهات بازی کنم راستی اون ژاکتم من برات بافتم زیاد خوب در نیاوردم ولی با عشق برات بافتم اولین بارم بود بافتنی می بافتم عزیزم ...
21 فروردين 1394

بدون عنوان

     امسال عید مسافرت نرفتیم چون خاله جون باردارن وشما هم از اون بچه های هستی که تو مسافرت اذیت می کنی وخودتم اذیت میشی برا اینکه جز خونه جای دیگه دسشویی نمی ری وتو راهم همش دوست داری تنقلات مضر بخوری از غذا می افتی بعدش مارو گرفتار می کنی حتی خونه فامیلم نمی تونیم بمونیم  چون دسشویتو نگه میداری جز خونه خاله و مادر جون بلاخره همه جوره  پابندتیم فدات شم  به همین خاطر عید امسال همش تو رشت و اطرافش رفتیم گردش هفته دومم رفتیم اردبیل سیزده به درم رفتیم اسکولک این عکس از لاهیجان و کیا شهر گرفتیم که با خاله اینا و دایی عباس رفته بودیم البته نذاشتی عکس تکی ازت بندازم .امیدوارم همیشه خوش باشی عزیزم   ...
21 فروردين 1394

بدون عنوان

سلام نفسم سال نو را به تو وهمه دوستای وبلاگی تبریک عرض می کنم امیدوارم سال خوب وپر برکتی برای همه باشد ...
5 فروردين 1394

بدون عنوان

سلام نفسم ببخش دیر اومدم اینترنت قطع بود نتونستم بیام پای نت خوبه حالا سر کوچه است دختر گلم کم کم داریم به روزهای  پایانی سال نزدیک میشیم امسال هم با تمام خوبی و بدیهاش داره تموم میشه و  تو بزرگتر و خانموم تر میشی   خدارو شاکرم که دختر گلی مثل تو به من داده امیدوارم  همیشه شادو خندان باشی   حالا برسیم به کارهای روزانه تو عسلم این ماه نتونستی بری مهد چون مکرر داری صرفه می کنی  منم کارو ول کردم تا بیشتر بهت برسم  نمی دونم چرا صرفت خوب نمی شه  حتی نتونستم برم خرید عید ویا خونه تکونی  ک نم  و امیدوارم به سال جدید نرسه البته مقصر خودتی چون نه اهل کلاه گذاشتنی ونه جوراب پوشیدن نوشتم تا بدونی...
12 اسفند 1393